سیرک طلسم شده من

من یه دلقک بازنشسته‌م٫ بقیه هم هنوز هیچی نیستن٫ همینه که هست..

سیرک طلسم شده من

من یه دلقک بازنشسته‌م٫ بقیه هم هنوز هیچی نیستن٫ همینه که هست..

بعد کنکور که بیکار شدم٫ میام مینویسم٫ الان همون intj کافیه فکر کنم.

UPDATE
بعد کنکور شد و بیکار شدم٫ ولی حوصله‌م نمیکشه بنویسم٫ گفتم بدونید و منتظر نباشید٫ خیلی علاقه‌مندید میتونید هرچی نوشتم بخونید٫ بلاخره یه تصوری پیدا میکنید دیگه..

UPDATE
من عوض شدم، و دیگه اینجا جایی ندارم، متروک‌ش میکنم

پایان.

بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۷/۱۷

انتخاب

از انتخاب‌های درست در فصل پاییز میشه به
بستنی خوردن تو هوای سرد و سوزناک در حالی که یه تی‌شرت تنت هستش
و بارونی به دست زیر بارون خیس شدن اشاره کرد

*گرفته‌ست هنوز...

آه؟

هنوز هم تمیزکاری، باورم نمیشه دونه‌هایی که ۶ ۷ سال پیش کاشته شدن انقدر پابرجا موندن و انقدر تمیز کردنشون سخت میتونست باشه، ولی به نظر میاد موفق شدم
البته نباید سریع مغرور شد
و شاید اگر بگم که چی رو تمیز کردم مسخره پوچ یا رقت‌انگیز به نظر بیاد، ولی ریشه نصف مسائل در دو سال گذشته بوده

من تو زندگی‌م دو یا سه بار زجه زدم، بار سوم‌ش رو یادم نمیاد و به خاطر همین مطمئن نیستم
بار اول خودم رو مجبور کردم، دلم برای خودم می‌سوخت، حالم بد بود ولی واکنشی که حس میکردم مناسبه رو نمیتونستم بروز بدم
بار دوم دست خودم نبود، هیچوقت یادم نمیره، شب حدود ساعت ۷ یا ۸، وسط دانشگاه بودم، دقیقا وسط‌ش، کنار اون حوض بالای مسجد، یادمه یه ساعت فقط دور اون محوطه راه رفتم، منتظر یه اتفاقی بودم، منتظر تموم شدن یه چیزی بودم، منتظر بودم تا بتونم یه زنگ بزنم و راجب چیزی که به نظرم خیلی مهم بود صحبت کنم، منتظر بودم تا زمانی برسه که مزاحم نباشم، تا با «هر موقع میتونستی بگو» پیچونده نشم، و نشد، خیلی واکنش بدی دیدم، فکر کردم که من چیکار کردم که وضع این شکلی شده، فکر کردم که حتما خیلی اذیتش کردم، فکر کردم که لابد خیلی خودخواهم، لابد خیلی آدم بدی هستم
اون شب دقیقا وسط داشنگاه، روی یکی از اون نیمکت‌هایی که تو اون محوطه بود، روی اونی که جلوی اون مجسمه سنگی دانشگاه تهران هستش، اونجا، نشستم و زار زدم، داد زدم، گریه کردم، دلم میخواست تمام وجودم رو بریزم بیرون، دلم میخواست تموم بشم، نه اینکه بمیرم، فقط تموم بشم، فقط دیگه نباشم، دیگه حس نکنم
بعدا فهمیدم اون شب چه اتفاقاتی افتاده بوده، بعدا فهمیدم خیلی پرتم از قضیه، بعدا فهمیدم چقدر بی‌ارزش بودم تو اون لحظات
نمیخوام بگم که چی فهمیدم، مهم هم نیست
موضوع این بود که، من به جایی رسیدم که غیر ارادی گریه کردم، زجه زدم، من همینجوری در ۹۰ درصد مواقع حتی نمیتونم اندازه ۴ تا اشک گریه کنم که محض رضای خدا یذره سبک بشم

من هنوزم نمیفهمم، چرا
و این لجبازی کودکانه و احمقانه رو درک نمیکنم
و حرفایی که میبینم رو نمیتونم هضم کنم، نمیفهمم چطور روتون میشه این حرفا رو بزنید...، بعد از همه کارایی که خودتون کردید، حداقل اگر کس‌کش هستید، شرف داشته باشید، کسی که کاری رو کرده که خودتون ۱۰۰۰ بار انجام‌ش دادین اینجوری از جایگاه مریم قدیس سرزنش نکنید
از دیدگاه من دنیا باید خیلی متفاوت میبود، و موضوع اینجاست که واقعیت رو نمیفهمم، نمیفهمم چی فکر میکنی که اینجوری عوضی هستی

دیدن این چیزا، شنیدن این حرفا، این برخورد‌ها، خیلی عصبانی‌م میکنه، و یذره هم درونم احساس رضایت بهم میده
دلم میخواد برم تو صورتشون، بگم دیدی گفتم؟ دیدی کون‌ت پاره شد؟ دیدی هیچ گهی نبودی؟ هرچی سرصدا میکردی چس‌گوز بود؟
و اینهمه کلمات زشت نشون میده که چقدر عصبانی‌م و چقدر رفتارشون ناراحتم کرده

ولی خب تو این خراب‌شده تنها چیزی که هیچ اهمیتی نداره منم، چیزی که اهمیتی نداره اینه که آیا من ناراحتم یا نه، اهمیتی نداره که دل‌خور هستم یا نه
همه‌تون کون اخلاقیات رو پاره کردید ماشالا
غیر ممکنه کاری کرده باشید که کسی ناراحت شده باشه، اگرم ناراحت شده، خودش اشتباه برداشت کرده
آره، حتما همینه، این آدم‌های جهان ۱۷‌ام ای که نه از فرهنگ بویی بردن نه از شعور، تازه نصف سریال‌های مهم تاریخ رو ندیدن، زندگی‌شون هم که تباهه
اینا، اینا قطعا اشتباه برداشت میکنن، قطعا تمام مشکلات متمرکز در ذهن مریض و دون‌پایه این کس‌خلاست که لابد توهم توطئه دارن تو سرشون و فکر میکنن همه میخوان سر به تن‌شون نباشه
به هیچ وجه ممکن نیست از جایگاه والامقام شما دوستان رفتار زشتی سر زده باشه، زبون که دارید ۵۰۰π متر، هرچی هم بگید یه توجیهی میارید براش

ولی من، من قطعا یه پدرکشتگی‌ای باهاتون داشتم، وگرنه چرا باید فلان حرف رو میزدم یا فلان کار رو میکردم؟ حتما میخواستم غیر مستقیم بگم ** ***تون، میخواستم بهتون ظلم کنم، لابد احتمالا چون بهتون حسودی‌م میشه، یا شایدم چون از ریشه آدم گند‌دماغی هستم و اصلا ناف‌م رو با تمام اعمال زشت و شنی موجود بریدن، قطعا هم همیشه هدفم نابودی بوده
اینم که میام، پیگیر میشم، ببینم حالتون چطوره، ببینم یه موقع ناراحت نشده باشید، یه موقع شاید حواسم نبوده رفتاری کردم که ناراحت‌تون کرده باشه، یا اصلا حواسم بوده، ناراحت‌تون کردم، میدونم و ناراحتم ازش چون با وجود تمام عن و گهایی که پرت میکنید سمت‌م دوستامید و دوست ندارم بی‌ارزش فرض‌تون کنم، اینا هم همه‌ش نمایشه، اصلا واضحه که هیچ اهمیتی ندارید و من فقط ظاهرسازی میکنم و نقش بازی میکنم، نه؟ به خاطر همین با وجود اینکه خودم خوب نیستم تا زانو میام تو عن و گهاتون که کمک‌تون کنم، چون گه‌خورم، گه دوست دارم، اومدم از عن و گهاتون سو‌استفاده کنم

میدونید، از اینهمه آدم کثافت حالم به هم میخوره
از این آدم‌های typical
اینایی که جزو مثال‌های تصدیق «آدما همه‌شون یه پخ هستن» هستن
اینایی که خودخواه‌ن و قابل پیش‌بینی و معتقدن که دارن مسیر یکتای خودشون رو میرن در حالی که فقط دارن رو همون تپه گهی که همه هم‌سن‌هاشون و همه آدمای قبلی ریدن میرینن و فکر میکنن تخم طلا دارن میزارن

حالم از زندگی به هم میخوره
از تمام اتفاقاتی که تا حالا دیدم
از اینی که مجبور شدم باشم
از چیزی که هستم که هزار بار قسم خواهم خورد که من نیستم، که این من نیستم
از ساز و کاری که تنها نتیجه‌ش پوچی و بیگانگی بوده

حالم خوب نیست

تنهام، نه به عنوان یه جمله ترحم‌بر‌انگیز، تنهام به این معنی که واقعا کسی نیست، واقعا حتی نمیتونم حرف بزنم، اهمیتی نداره حرفام اصلا
اینم که فقط سرم گول میماله
با پنبه سر میبره، سکوت، سکوت، سکوت، سکوت، سکوت، کثافت عوضی حرف بزن...، حالم از این رفتار بهم میخوره

دارم همینجوری بیشتر و بیشتر تو افسردگی و این حس‌های بگایی فرو میرم
دارم تقلا میکنم و تلاش میکنم
دارم داد میزنم و کمک میخوام
و تنها چیزی که میبینم لبخند مزهک این لاش‌خوراست
و تنها چیزی که میبینم بی‌تفاوتی کساییه که فکر میکردم براشون ارزش دارم، کسایی که فکر میکردم یذره، اندازه کیر کوچولوی اون **** کونی، براشون اهمیت دارم، کسایی که فکر میکردم اگر یه موقع زمین بخورم پشت‌م وامیستن، همونجوری که من با وجود رفتار گه‌شون باهام، پشت‌شون واستادم

حالم از این انتظار به هم میخوره، حالم از این حقیقت که حتی اگر پاک‌ترین نیت رو داشته باشی و بزرگ‌ترین قلب دنیا رو داشته باشی تا باهاش به همه عشق بورزی، باز هم به گا میری
و ظاهرا، اتفاقا اونی که خوبه، اونه که حتما کون‌ش میزارن، اونی که کس‌کشه همینجوری میره جلو
حالم از این ناامیدی به هم میخوره

* دیگه نیازی نمیبینم که بگم کمک
چون واقعا کسی نخواهدشنید

+طیهع:شایسمرپبب^لهفه)موهانوسدع_ب*ت*)ال*ل***هد^ک*ه*)*******،**ا*‌************ر*ش************

جا داره در کنار تمام غر‌غر‌هایی که میکنم
تشکر کنم از چند نفر
به خاطر
درک‌شون
صبرشون
و مهربونی و حمایت عجیب‌شون

و البته مثل همیشه که گله میکنم، گله کنم از بی‌وفایی چند تن

رمز(این نه اونیکی)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

سیگار

The line that seperates me from me

It might sound silly

I might sound silly

It has been hard lately, expressing myself

Hatred will boil inside, to form pain, to form the shakings of my hands, to form part of me

* save yourself

  from a life full of lies

  and a heart full of pain and sorrow

  save yourself

  from the choices i make

  cause nothing but failure follows me

** It's really tempting

over-criticism

It only goes to show your real faces

Who you really have been while hiding behind a wall of innocence made out of my idealism and over-criticism on myself

I feel at peace somehow

P.S.
I know what i am in these cases.

P.P.S

What Am I..?